دستگیری ، سانسور رسانه ها و ترس کوتوله های کودتاچی از عزاداری سبز

خامنه ای به عنوان نماینده ی الله حکم به محکومیت شادروان منتظری در ماجرای اواخر دوره ی خمینی داد و از خدا خواست خطای وی را ببخشد!! این رهبر آواره از کینه نسبت به یک مرده هم ابایی ندارد و آنقدر حقیر است که توانایی پنهان نمودن این عقده را هم ندارد . کودتاچیان هم روزنامه ها را سانسور کردند تا خبری سیاسی و یا پیام تسلیت شخصیت های سیاسی مانند خاتمی ، موسوی و کروبی و  دیگران در رسانه ها منعکس نشود . حالا هم مانند کفتار در جاده قم کمین کرده اند و فعالان راهی قم را بازداشت می کنند . پس از آقای قابل و نوری زاد ، نوبت دستگیری عزیزان دیگری بود . بود .مهناز محمدی ، محبوبه عباسقلی زاده ،کوهیار گودرزی و شیوا نظر آهاری در راه قم دستگیر شدند

بخاطر یک مشت ریال - ضررکنندگان در دنیا و آخرت

تمام کرکری خواندن های اراذل و اوباش خامنه ای در روزهای پس از 16 اذر امسال، در روز جمعه 27 آذر به یک ناله خفیف تبدیل شد . لشگر از هم پاشیده ولی فقیه به جای نمایش قدرت، درماندگی اش را به رخ مردم کشاند. جنجال بر سر تکه پاره شدن عکس کسی که به گمانشان بایستی وحدت دهنده باشد ، فقط چند هزار نفر را بسیج کرد...روز جمعه 27 آذر به عنوان روز شکست عربده کشان باند خامنه ای ثبت خواهد شد . مشاهده  آدمهای تکراری با قیافه های اکثرا کریه و روح های خودفروخته که بخاطر یک مشت ریال ، روحشان را فروخته و ناچارند با هزار خفت و خواری در کوی و محل و میان افراد فامیل ، خودشان را در اختیار باند جنایت و مودتا قرار بدهند و هر روز مانند عروسک های کوکی و بی عقل ، افسارشان را به گوشه ای در نماز چمعه و راهپیمایی قدس و غیره بکشانند . دل آدم برای این بیچاره ها می سوزد که برای مشتی ریال بی ارزش ، روحشان را فروخته ، دین و دنیا و آخرتشان را به باد داده اند . بقول دوست مذهبی ام اینها مصداق بارز  " خسرالدنیا والاخرة " (ضررکنندگان در دنیا و آخرت ) هستند .

حرف حساب

در اینکه نباید در تظاهرات دولتی روز جمعه شرکت کنیم شکی نیست ، زیرا یقین داریم که دیکتاتور و کودتاچیان ، انبوه مردم را به حساب مدافعان نظام خواهند گذاشت و در خوشبینانه ترین حالت ، اعتراض سبزها را به سطح پایین دعوای خانوادگی تقلیل خواهند داد .گویا در خانواده کودتاچیان قتل و تجاوز و شکنجه هم بخشی از دعواست .

اما سوال اساسی این است ، وقتی که ما دولتی را کودتایی و غیر قانونی می دانیم ، چرا باید از آنها مجوز بخواهیم؟!! آقایان موسوی ، کروبی ، خاتمی و هر کس دیگری که در کنار مردم قرار می گیرند با بیانیه ای مشترک ، روز خاصی را برای راهپیمایی سراسری ( ترجیجا راهپیمایی سکوت ) اعلام کنند . تا سیه روی شود هر که در او غش باشد . 

پس از نماز اولی - عزادار اولی شدن هم عالمی دارد

پس از حضور سبزمان در نماز جمعه هاشمی و اعطای لقب نماز اولی از سوی کودتاچیان به بسیاری از ما سبزها ، این بار حضور خود را به عنوان عزادار اولی اعلام می کنیم . تا کور شود هر آنکه نتواند دید .

محرم سبز و آمادگی برای مقابله با مزدوران ملقب به یقه مشکی ها ( یقه چرک ها )

امیدوارم دست از بحثهای عکس پاره ، فلانی چه گفت و دیگری چه جواب داد ، برداشته و بیش از این در دام کودتاچیان نیفتیم . هز چند با هوشیاری مانور عکس به ضد خود کودتاچیان بدل شد ، اما دیگر باید به محرم سبز خود بپردازیم . آنها با ایجاد بحث ها و کارهای انجرافی سعی دارند فرصت فکر کردن را از ما گرفته و ما را بقول فوتبالی ها به حاشیه ببرند ، در حالیکه در پس پرده مشغول برنامه ریزی برای محرم هستند . محرمی که طبق پیش بینی لوموند ، ممکن است آخرین صحنه برخوردها باشد . پس هر طرف که با برنامه و منسجم عمل کند ، ابتکار عمل را به دست خواهد گرفت .  امیدوارم دوستان به ارائه راهکارها پرداخته و نکات مثبت و منفی هر دو سو را معرفی نمایند تا با آمادگی کامل و بسیار قوی تر و حساب شده تر در مقابل یزید زمان بایستیم . 
با اینکه کودتاچیان اعلام کرده اند، نسبت به محرم امسال نگرانی ندارند اما خبر می رسد که نیروی انتظامی تصمیم دارد افرادی را تحت عنوان «همیاران محرم» در هیئت های عزاداری بگمارد و از این طریق عزاداری ها را تحت کنترل در آورد . در دوره شاه هم در عزاداری ها نیروهایی از ساواک حضور پیدا می کرده و  اگر موضوعی سیاسی مطرح می شد، آن را گزارش می کردند و موجبات دستگیری افراد را فراهم می کردند، الان این رژیم در این موضوع هم میخواهد روی رژیم شاه را سفید کند و عزاداری ها را تحت کنترل درآورد.

همیاران محرم قرار است به عزاداری ها جهت بدهند، شعارها ونوحه ها را کنترل کنند و با دادن شعارهای مورد نظر رژیم و دعا به جان خامنه ای آدمکش، جو عزاداری را به دست بگیرند و عزاداری را به مراسمی دولتی تبدیل کنند

*ما بایستی حواس مان را جمع و در اولین قدم ، این مزدوران را شناسایی کنیم . خوشبختانه در محله ها و شهرهای کوچکتر ، این افراد را همه می شناسند و طبق تجربه شخصی من، اکثرشان را هم توی محل تحویل نمی گیرند  و از آنها با القاب آدم فروش و یقه مشکی (چرکی ) یاد می کنند . اگر هم با جابجایی نیرو ، افراد محلات دیگر را به محل بیاورند ، باز هم شناسایی غریبه ها برای ما راحت خواهد بود .

* بایستی آنها را نادیده بگیریم و اگر شعاری در حمایت از رژیم دادند یا دعایی به جان مقامات رژیم کردند، با بی محلی خود کاری کنیم که در میان جمعیت سنگ روی یخ شوند.
*در مقابل شعارهای آنها باید شعارهای خودمان را مطرح کنیم .  شعار همیشگی یا حسین میرحسین را که با ایام محرم هم مناسبت دارد یکصدا فریاد می کنیم. در مقابل دعای کودتاچیان برای مقامات ، یکی از دعاها  هواره این باشد که" خدایا یزید و یزیدیان را نابود بفرما ". دعا برای شهدای جنبش نیز یکی دیگر از راههاست . به هر حال نگذرایم مزدوران رژیم فضا را در دست بگیرند .  فرصت مناسبی است تا افراد مذهبی سنتی و کم اطلاع هم با مشاهده حضوری رفتار ما و توحش کودتاچیان ، پی به ماهیت آنها برده و به یاری ما بشتابند .

از جمله امیدهای رژیم این است که در محرم با تندروی هایی که ممکن است از سوی برخی طرفداران جنبش سبز صورت می گیرد، افراد مذهبی از جریان جنبش جدا شوند.  ما سبزها، در این ایام بایستی  بیشتر خویشتن داری کنیم. حتی اگر اعتقاد مذهبی نداریم . رژیم دوست دارد حادثه ای مانند کارناوال عاشورای سال ١٣٧۶ تکرار شود.
*با توجه به گستردگی جنبش در سطح کشور ، کودتاچیان ناچارند چماقداران محدودشان را بین شهرها پخش کنند . به این ترتیب از قدرتشات حسابی کاسته خواهد شد ضمن اینکه در شبهای محرم ما قوی تر خواهیم شد ، زیرا اولا چماقداران با استفاده از تاریکی شب و دور از چشم روسایشان دل به کار نخواهند داد و از سوی دیگر امکان ترس از شناسایی شدن در برخی از سبزها از بین می رود و حضوری قوی تر خواهند داشت .

در محرم سبز هرچه فریاد داریم بر سر یزید زمان خواهیم کشید

محرم سبز نزدیک  است . کودتاچیان در هراس افتاده اند و سعی در ایجاد رخنه و شکاف بین سبزها دارند  و هر روز صدای تشت رسوایی شان بیش از پیش به گوش می رسد . برای محرم بایستی به چند نکته ی مثبت و منفی توجه نمود . نکات مثبت محرم سبز ۱: - در تداوم روزهای آن است و این امر انرژی کودتاچیان را تحلیل می برد . همانگونه که دیدیم آنها توانایی برخوردهای هر روزه را ندارند و نیرویشان تحلیل می رود . ضمن اینکه گستردگی و پخش حرکت سبزها به سطح شهرهای مختلف ، کودتاچیان را وادار به تقسیم شدن در گروههای کوچکتر خواهد نمود و نیرو و اعتماد به نفس آنان را خواهد کاست . ۲-نیروهای مزدبگیر ، خیلی هم تمایل به کار نشان نمی دهند و با توپ و تشر حاجی رئیس شان است که به هیجان می آیند و برای قطع نشدن دستمزد به مردم یورش می برند . شبهای محرم کنترل حاجی ها را بر چماقداران کمتر خواهد ساخت و در آنسوی ما به دلیل عدم امکان شناسایی و نیز پیوستن افرادی که روزها بناچار درگیر کار  هستند منسجم تر و قوی تر خواهیم بود . ۳- بدلیل دیدار هر شب با دوستان ، با یافتن نکات مشترک  در اثر هم فکری ، برنامه ریزی قوی تری تدارک خواهیم دید برای نهم و دهم محرم .۴- محرم سبز را امثال من در شهر خود خواهیم ماند و همانند روزهای ابتدایی پس از انتخابات ، مجبور نیستیم به تهران بیاییم . کودتاچیان هم ناچارند چماقداران محدودشان را بین شهرها پخش کنند و از قدرتشات حسابی کاسته خواهد شد . ۵ فرصت مناسبی است تا افراد مذهبی سنتی هم با مشاهده حضوری رفتار ما و توحش کودتاچیان ، پی به ماهیت آنها برده و به یاری ما بشتابند. ۶- برخی گمان می کنند که بسیجی ها در نزد افراد مذهبی نفوذ دارند و ممکن است در ایام محرم از میان آنها یارگیری نمایند ، اما به نظر من اینطور نیست . لااقل در محل زندگی من ، افراد مذهبی بسیجی ها را بعنوان آدم مومن قبول ندارند و در تصمیمات مذهبی به هیچ وجه اجازه دخالت به آنها نمی دهند . ۷- بسیج نیروی مزدبگیری است که با تکیه بر شتیبانی دولتی و پول ، در ادارات و پایگاه ها و کارخانه ها اعمال قدرت می کند و به هیچ عنوان پایگاه مقبول مردمی و مذهبی ندارد . ....نکته منفی خاصی به ذهن من نمی رسد . شاید تنها این نکته باشد که ولایت وقیح بخواهد حضور پرشور مردمی را با تصاویر جعلی و دست چین شده ، در راستای حمایت از تاج و تخت ملوکانه مذهبی خویش مصادره نماید که البته این حنا مدتهاست رنگش را باخته است . در این محرم سبز است که دمار از روزگار دیکتاتور کودتاچی در خواهیم آورد تا عبرتی باشد برای یزیدهای آینده . 

 

سخن دل

جیب بری روسلامی (جمهوری اسلامی سابق ) فانوس رو به باد است

                                         بیت آغا سیدعلی کاشانه ی فساد است

حالا هر کاری که دلتان می خواهد بکنید و آخرین تلاشهایتان را برای بقا به خرج دهید . از نمایش پاره کردن عکس خمینی تا مخفی کردن شعارهای ضد خامنه ای دیکتاتور .... مانند تمام دیکتاتورها عمرتان به سر رسیده است . این همه تجاوز ، کشتار ، شکنجه و زندان مگر شوخی است که ملت بر آن چشم ببند و اجازه دهد بر مسند دیکتاتوری تان بمانید . وعده ما محرم  سبز

به عنوان یک آذری زبان و طرفدار تراکتورسازی ، از مربی چاپلوس و طرفدار ا.ن این تیم متنفرم

دوشنبه این هفته ،در برنامه پر بیننده نود لحظاتی را شاهد بودم که سوهان اعصاب من و شاید بسیاری همانند من بود . زمانی که آقای کمالوند مربی جوان و جاه طلب این تیم در گفتگوی تلفنی با فردوسی پور بارها از کلمات رییس جمهور محبوب و ... در ستایش از ا.ن استفاده نمود طوری که از این دریدگی و دروغ ، قیافه فردوسی پور هم در هم رفته و دیدنی شده بود . گویا ایشان عدم استقبال از ا.ن و یا کشتار و تجاوز و زندانی کردن فرزندان ملت به دست همین ا.ن و حامی وی خ.ر را ندیده که اینگونه داد چاپلوسی سر می دهد یا شاید هم با توجه به نتایج ضعیف قطبی ، با این چاپلوسی ها قصد سکان مربیگری تیم ملی دارد . با تمام علاقه ای که به تیم تراکتورسازی دارم ، از مربی مردم فروش این تیم بیزارم و تا زمانی که وی سکان این تیم را داشته باشد علیرغم میل باطنی ، بازیهای آن را هم تماشا نخواهم کرد . امیدوارم هم میهنان آذربایجانیم به پاس خونهای ریخته شده هم که شده در بازی بعدی این تیم از خجالت این آدم فرصت طلب و مردم فروش دربیایند . 

 

روز امتحان! در امتحان 16 آذر سربلند شويم! / يادداشتهاي فيس بوكي / بابك داد

امشب حال و هواي شبهاي امتحان را دارد. شبهاي بي خوابي و اضطراب و سعي و خيال و آمادگي! بي خواب و مضطرب بوديم كه فردا چه مي كنيم؟ مي دانستيم همه سعي خود را كرده ايم. خيالات مختلف مي آمد و مي رفت و خواب را از چشم ما مي ربود اما مي دانستيم هرچه شود، "ما آماده ايم"! و اين خيلي ارزشمند بود.
صبح تا ساعاتي ديگر سر مي زند. بي خوابيم. نگرانيم. خرسنديم. كلافه ايم. اميدواريم. "اميدواريم". اين مهم است. اين خيلي خيلي مهم است.
صبح كه سر بزند، "اميدواري" از خواب بيدارم مي كند، "عشق" بوسه ام مي زند، "ايمان" مرا از جاي مي كند، "طراوت" روحم را نوازش مي كند و "آزادي"... "آزادي" مثل تمام اين سالها، قرنها صدايم مي زند! و من امروز قصد كرده ام با صداي افسانه اي آزادي به دانشگاه بروم تا در روز امتحان سربلند شوم. اي آزادي امروز ميهمان ما شو!
امروز همه ما دانشجوييم و همه ما امتحان داريم. امتحان بزرگي هم داريم. ما دريايي از انسانهاي خواهان حقوق خود، قرار است پلشتي ها را با خود بشوئيم. و مي شوئيم. قرار است بزرگي از دست رفته مان را باز بيابيم. و باز مي يابيم. قرار است حق خود را بگيريم، و مي گيريم. امروز، هنوز فرانرسيده اما به خدا كه پيداست چه روز سبزي خواهد شد. اين را از جنس اين شب مي توان فهميد. در همين سياهي آسمان امشب هم، سبزترين اميدواري هاي ما مستور شده است. از دلبري هاي "آزادي" مي توان حس كرد كه امشب چه شوقي براي ماندن در اين سرزمين دارد و خوابم را از چشم مي ربايد. اين بي خوابي، بي خوابي اضطراب نيست، شوق وصل آزادي است.
اين فصل را با من بخوان، باقي فسانه است!
اين فصل را بسيار خواندم عاشقانه است!
امروز همه ما دانشجوييم و همه ما امتحان مهمي داريم؛ و هنوز خورشيد طلوع نكرده، همه ما به خوبي احساسش مي كنيم. آن شعر زيبا را كه سهراب خواند: "من؛ چه سبزم امروز! و چه اندازه تنم هشيار است!"
 
 

پيام دستگيري مادران، "به خيابانها نياييد!" / يادداشتهاي فيس بوكي / بابك داد

عصر امروز نيروهاي كودتاچي با يورشي وحشيانه به مادران عزادار در پارك لاله بيش از ده نفر از آنها را بازداشت كرده و به نقطه نامعلومي بردند. كودتاچيان بي شرم مادراني را بازداشت و سركوب كردند كه هنوز خاك عزيزانشان سرد نشده و براي تسلاي خاطر خود هر شنبه در پارك لاله حضوري آرام دارند. بي شرمي كودتاچيان در اقدام امروزشان، يك پيام جدي دارد: "مردم به خيابانها نياييد! سركوب مي كنيم!"
حكومت وحشت كرده و اين اقدامات نشانه خجسته همان سقوطي است كه بارها نويدش را داده ايم. اين كارها، آخرين اقدامات همه حكومتهاي جباري است كه ساقط شده اند. بنابراين شانزدهم آذرماه، ما انتخاب ديگري نداريم جز حضوري چنان پررنگ، كه هيچ نيروي سركوبگري قادر به مهار اين درياي انساني نباشد. اگر حكومت بابت دست گرمي(!) نيروهايش مادران عزيزمان را دستگير مي كند، از امشب با فرياد الله اكبر و مرگ بر ديكتاتوري ديني ما هم خود را گرم مي كنيم و شانزده آذر از نخستين ساعت روز، همه به سوي يك مقصد راهپيمايي خواهيم كرد: دانشگاههاي شهرمان. اگر شانزده آذر ما به خيابانها نرويم، از روزهاي بعد، كودتاچيان به خانه هايمان مي آيند؛ با فقر! با تسويه قومي! با گزينش! با حذف همه منتقدان سرشناس و گمنام كودتاچيان از چرخه زندگي! انتخاب فردا، با خود ماست و در گرو اقدام امروز ماست. / بابك داد

آهای سردار بی ستاره : شما گله ی خ.ر هستید که به جای گل ، گلوله نثار ملت می کنید

سردار فضلی در ادمه ذرت پرت کردن هایش گفته است که : در روز ۱۶ آذر به دانشجویان گل هدیه می دهیم .اینجا 

حال آنکه همه ی ما می دانیم شما چگونه روحتان را به جلاد زمان فروحته اید و حکم گلوله هم گرفته اید . جنبش سبز ما از ماموران شیاد شیطان نمی ترسد .

 آه از این قوم ریایی که در این شهر دروغ 

                                 روز ها شحنه و شب باده فروشند همه

                                                                                  شفیعی کدکنی

از حالا می دانیم که به جای گل ، گله های تان گلوله نثار ملت خواهند کرد . قلب ، روح و حافظه ی ملت پر از یادگار بی رجمی ها و خشونت های شماست . این هم  گوشه ای از تصاویرش :
.

 

 

 

  

اعتراض به سفاک هرندی در اردبیل

دانشجویان اردبیل در اعتراض به حضور وزیر کیهانی و قاتل فرهنگ ایرانی با سرودن یار دبستانی و شعار

ژنرال بی ستاره - نیاز به کفش نداره

از او استقبال کردند .

یاشاسین ایرانیمیز - یاشاسین آذربایجانیمیز

ما ایرانیا در اون دنیا

میگن یه روز جبرئیل میره پیش خدا گلایه میکنه که : آخه خدا، این چه وضعیه آخه؟ ما یک مشت ایرونی داریم توی بهشت که فکر میکنن اومدن خونه باباشون! به جای لباس و ردای سفید، همه شون لباس های مارک دار و آنچنانی میخوان ! هیچ کدومشون از بالهاشون استفاده نمیکنن ، میگن بدون ''بنز'' و ''ب ام و'' جایی نمیرن! اون بوق و کرنای من هم گم شده... یکی از همین ها دو ماه پیش قرض گرفت و رفت دیگه ازش خبری نشد!
آقا خدا من خسته شدم از بس جلوی دروازه بهشت رو جارو زدم... امروز تمیز میکنم، فردا دوباره پر از پوست تخمه و هسته هندونه و پوست خربزه است! من حتی دیدم بعضیهاشون کاسبی هم میکنن و حلقه های بالای سرشون رو به بقیه میفروشن . 
خدا میگه: ای جبرئیل! ایرانیان هم مثل بقیه، فرزندان من هستند و بهشت به همه فرزندان من تعلق داره. اینها هم که گفتی، خیلی بد نسیت ! برو یک زنگی به شیطان بزن تا بفهمی درد سر واقعی یعنی چی!!! 

جبرئیل میره زنگ میزنه به  شیطان... دو سه بار میره روی پیغامگیر تا بالاخره شیطان نفس نفس زنان جواب میده: جهنم، بفرمایید؟ 
جبرئیل میگه: آقا سرت خیلی شلوغه انگار؟ 
شیطان آهی میکشه و میگه: نگو که دلم خونه... این ایرونیها اشک منو در آوردن به خدا ! شب و روز برام نگذاشتن! تا روم رو میکنم این طرف، اون طرف یه آتیشی به پا میکنن! تا دو ماه پیش که اینجا هر روز چهارشنبه سوری بود و آتیش بازی!... حالا هم که... ای داد!!! آقا نکن! بهت میگم نکن!!! جبرئیل جان، من برم .... اینها دارن آتیش جهنم رو خاموش میکنن که جاش کولر گازی نصب کنن

نتیجه جستجو در گوگل قم

 

 

                                                                      

 

جناب حدادعادل :خیال می کنی اگر حرف نزنی،میگن لالی؟

 خوش رقصی های حداد و سخنان ناعادلانه ی وی مبنی بر بسیجی بودن بیشتر کشته های پس از انتخابات ، ادامه ی تلاشهای وی برای اثبات ناعادل بودن و ذوب شدنش در ولایت می باشد . گویا ایشان خیال می کند که خودش را نیز همراه دخترش به عنوان سرجهازی روانه ی بیت ولایت کرده است و طبق دیدگاهش به خانواده ، باید ۲۴ ساعته در حال خدمت رسانی باشد. آقاجان: یکبار خوش رقصی کردی و اعلام نمودی که روحت را به ارباب قدرت فروخته ای و عالم و آدم هم فهمیدند . دیگر جه نیازی است که هی بلندگو بدست بگیری و فروخته شدنت را جار بزنی . فکر هم نکن که اگر حرف نزنی ، ملت خیال می کنند لالی .

يك "تقويم ممدآقايي" براي خود بسازيم! نياز به برنامه ريزي داريم./ بابك داد

"ممد دوربين" را در عكس ببينيد. كمي فكر كنيد او را مي شناسيد؟ حتما" بارها او را در فيلمهاي خبري داخلي و خارجي ديده ايد! او در اكثر فيلمهاي خبري حضور دارد. خبرنگارهاي راستي و چپي، همه "ممد آقا دوربين" را خوب مي شناسند. او آدم بامزه و خوش برخورد و بسيار بسيار ساده اي است كه عاشق اين است در تلويزيونها ديده شود. حتي به خوبي نمي تواند حرف بزند و به اصطلاح زبانش مي گيرد، ولي تلاشش در راه عشقي كه به دوربين دارد، واقعا" قابل ستايش است. او براي رسيدن به اين عشقش، "از جان" مايه مي گذارد! دوستي مي گفت ممدآقا شب به شب مي نشيند و با نهايت حوصله و دقت "آفيش" فرداي خبرنگاران بخشهاي مختلف صداوسيما را در مي آورد! بعضي برنامه هاي خبري حتي محرمانه هستند اما همه مي دانند چيزي براي ممدآقا محرمانه باقي نمي ماند. او سپس مي نشيند پاي تلفن و با خبرنگاران از اصلاح طلب و اصولگرا گرفته تا صداوسيمايي و تصويربرداران خارجي مقيم تهران تماس مي گيرد و گپ مي زند تا از هيچ برنامه خبري تصويري در روز بعد عقب نماند. بعد تقويم كاري! فردايش را سبك و سنگين مي كند و برنامه فرداي خود را تكميل مي كند. باور كنيد دقيق تر و باحوصله تر از بسياري از خبرنگاران ايراني و همكاراني است كه در همه عمرم ديده ام!

در تشييع جنازه يك هنرمند، يا در سخنراني يك شخصيت اصلاح طلب و يا در نماز عيد فطر و قربان! هر جايي كه دوربيني باشد و پوشش تصويري داشته باشد، ممدآقا آنجا حي و حاضر است. جالب است با اينكه ظاهرا" بدليل عشقش به دوربين، بعضي مي گويند ممدآقا كم دارد، ولي اينها بيخود است.او در عشق و علاقه اش يك آدم جدي و مصّمم است و همين براي آموختن از او كافي است! بعد از سالها او شّم خبري خوبي هم پيدا كرده و برنامه هاي خبري مهم را انتخاب مي كند. او زاويه دوربين را از كارگردانهاي تلويزيوني هم بهتر مي شناسد و درست در "نقطه طلايي" تصاوير تلويزيوني داخلي و خارجي حضور دارد!

در برنامه هايي جلوي دوربينها قرار مي گيرد كه مطمئن است پوشش تصويري دارد و جزو خبرهاي اول تلويزيونهاست! ممكن است ظرف يك روز، حتي در دو يا سه برنامه خبري، ممد دوربين را در اخبار ببينيد. خبرنگارها هم البته به ممدآقا لطف دارند و با او همكاري مي كنند. اما نقطه موفقيت ممددوربين داشتن يك تقويم كاري دقيق است! درباره آن تقويم خيلي چيزها شنيده ام و مي دانم هر كسي نمي تواند آن را از جيب بغلي ممدآقا كش برود و برنامه هايش را ببيند. او اگر درست آموزش مي ديد، اگر مثل هزاران استعداد ديگر اين مملكت لگدمال نمي شد و اسباب سخره قرار نمي گرفت، بدن ترديد يك مدير برنامه قوي و يا يك برنامه ريز فوق العاده مي شد. البته بايد فكري هم به حال عشق عجيبش به ديده شدن و دوربين مي شد. عشقي كه احمدي نژاد بدترش را دارد، اما نصف ممدآقا هم اهل برنامه ريزي و دقت نيست.

اينها را نوشتم و گفتم تا درباره تقويم ممدآقا صحبتي كرده باشم. او به عشقش يعني دوربين نمي رسيد اگر تقويمش را نمي ساخت. و ما به عشقمان يعني عدالت و آزادي و دموكراسي نمي رسيم اگر هر كداممان يك تقويم ممدآقايي براي خودمان نسازيم! چطور؟ ساده است.

هر كدام از ما سهمي در ساختن ايران آينده داريم كه يا بايد داوطلبانه و سخاوتمندانه بدهيم، يا اينكه دفعتا" و يكباره "ناگزير" از پرداخت آن سهم مي شويم. و يا اينكه براي هميشه بدهكار ميهن خواهيم بود. ايران ، متعلق به همه ماست و سهم هزينه هيچكس از ديگري كمتر نيست. اگرچه در عمل سهم شهيدان عزيزمان مانند "ندا" و "سهراب" و "كيانوش" و دهها شهيد را بيشتر از "من" و "تو" محاسبه شده است، اما اين فقط ما را "بدهكارتر" مي كند و وادارمان مي سازد زودتر سهم خود را براي رسيدن به آزادي و رفاه و عدالت محاسبه كنيم و بپردازيم. مي بينيد كه دشمن چه عريان بر مردم و ما مي تازد و كمر به نيستي همه ايرانيان بسته است. پس قدري بايد تلاش را بيشتر كنيم. برداشتن يك قدم كوچك و عملي ، بهتر از برداشتن هزار قدم بزرگ در "خيال" است.

چند روز قبل در برابر يك سئوال قرار گرفتم، يك خواننده پرسيد: "من براي اين جنبش چه مي توانم بكنم؟" سعي كردم كاري را به او بگويم كه خودم هم اهل انجامش باشم. راه اين بود: يك تقويم!

از امروز در كنار تقويم جيبي مان، يك تقويم مخصوص جنبش هم براي خودم تهيه كنيم. اين به روزها و مناسبتهاي تقويمي "نگاهي تازه" بياندازيم. بعد بنشينيم و از هر مناسبتي كه در پيش است، يكي در ميان علامتي بزنيم. جوري كه به زندگيمان هم برسيم اما يكي در ميان از جنبش عقب نمانيم.

مثلا" ما بايد در روزهاي آينده در يك مناسبت با دانشجويان شركت كنيم. چه روزي بهتر از شانزدهم آذر؟ هر ساعتي هم كه پاي اينترنت هستيم، يك خبر يا پوستر يا مطلبي درباره جنبش را براي دوستان خود ايميل كنيم و يا به اشتراك بگذاريم. بايد به جنبش كارگران هم بپيونديم. آنها از ما جدا نيستد. پس بگرديم و ببينم آيا مناسبتي براي كارگران در پيش هست؟ اگر نيست، سعي كنيم در بين خبرها بگرديم و به يك تجمع، تحصن و يا راهپيمايي كاركران ملحق بشويم. و يا اخبارشان را منعكس نماييم. يك روز را حتما" براي جنبش زنان اختصاص بدهيم. يك روز را براي خانواده زندانيان سياسي كاري بكنيم. حضور در راهپيمايي مادران داغدار در عصرهاي شنبه در پارك لاله بهترين گزينه است كه يك عصر شنبه به ميان آنها برويم. براي حركت معلمان، دانش آموزان، بازاريان، مخالفت با اعدام و... برنامه هايي اختصاص بدهيم و يا با خبررساني درباره آنها كمكشان كنيم و يا در جمعشان حاضر شويم. تقويم جنبشي ما بايد ما را متعهد كند كه هفته اي يك حضور فيزيكي داشته باشيم و چند كار هم در اينترنت يا در جمع فاميل و دوستان بكنيم.

اين تقويم مبارزاتي مي تواند سرعت پيروزي را تندتر سازد. اميدوارمان كند و ما را قدم به قدم به خواسته هايمان نزديك نمايد. بايد در جيب هر كدام از ما يك تقويم براي جنبش، براي مقاومت و براي مبارزه باشد. تا بيانگر "سهم من" باشد از اين حركت ملي. همه ما به ايران مديون هستيم و اگر سهم خود را آگاهانه ندهيم، شايد مجبور شويم يكباره و اي بسا آنطور كه دوست نداريم، هزينه سنگين تري بپردازيم.

من ترجيح مي دهم از ممدآقا اين درس ساده را ياد بگيرم كه براي رسيدن به هدف، بايد برنامه ريزي كرد، مصمم بود و تقويم ممدآقايي داشت. و ترجيح مي دهم انتخاب كنم كه قدمهاي عملي خود را براي آزادي ايران بردارم. پس آن تقويم ممدآقايي را براي خود ساخته ام و در جيب بغلي دارم. بد نيست اگرشما هم امتحان كنيد.

بلا چائو!

خداحافظ زيبا!... آهنگي براي مبارزه

اين آهنگ زيبا براي روزهاي مبارزه با ستم و ظلم و براي تحريك انگيزه هاي حق طلبانه سروده و اجرا شده است. اين ترانه روحيه بخش را به همه مبارزان جان بركف راه آزادي تقديم مي كنم. به كساني كه جان باختند ولي هرگز نمرده اند. به كساني كه از ادامه مبارزه خسته نمي شوند و تا آزادي ايران، دست بر نخواهند داشت. به همه كساني كه زيبا هستند، چون حق را مي جويند و روز شانزده آذر براي پس گرفتن كشور، برخواهند خواست. براي شنيدن و ديدن كليپ اينجا را كليك كنيد.
http://www.youtube.com/watch?v=SNocyz1NRjA&NR=1

بلا چائو!

يك روز صبح از خواب برخاستم،

دشمن همه جا را گرفته بود!

اي مبارز! مرا با خود ببر،

زيرا من آماده شهادت هستم.

اگر به عنوان يك مبارز كشته شدم،

اي مبارز،

تو بايد بيايي و مرا به خاك بسپاري!

مرا در كوهستانها به خاك بسپار.

و گلي روي قبر من بكار اي مبارز!

آه خداحافظ زيبا، خداحافظ...
http://babakdad.blogspot.com/2009/11/blog-post_30.html

از بانو سيمين بهبهاني

 
قلم چرخید و فرمان را گرفتند                                  ورق برگشت و ایران را گرفتند
به تیتر «شاه رفت ِ» اطلاعات                                 توجه کرده کیهان را گرفتند
چپ و مذهب گره خوردند و شیخان                         شبانه جای شاهان را گرفتند
همه ازحجره ها بیرون خزیدند                                 به سرعت سقف و ایوان را گرفتند
گرفتند و گرفتن کارشان شد                                  هرآنچه خواستند آن را گرفتند
به هر انگیزه و با هر بهانه                                      مسلمان نامسلمان را گرفتند
به جرم بدحجابی، بد لباسی                                 زنان را نیز، مردان را گرفتند
سراغ سفره ها، نفتی نیامد                                  ولیکن در عوض نان راگرفتند
یکی نان خواست بردندش به زندان                          از آن بیچاره دندان را گرفتند
یکی آفتابه دزدی گشت افشاء                                به دست آفتابه داشت آن را گرفتند
یکی خان بود از حیث چپاول                                   دوتا مستخدم خان را گرفتند
فلان ملا مخالف داشت بسیار                                مخالفهای ایشان را گرفتند
بده مژده به دزدان خزانه                                        که شاکیهای آنان را گرفتند
چو شد در آستان قدس دزدی                                گداهای خراسان را گرفتند
به جرم اختلاس شرکت نفت                                   برادرهای دربان را گرفتند
نمیخواهند چون خر را بگیرند                                   محبت کرده پالان را گرفتند
غذا را آشپز چون شور میکرد                                 سر سفره نمکدان را گرفتند
چو آمد سقف مهمانخانه پائین                               به حکم شرع مهمان را گرفتند                          به قم از روی توضیحالمسائل                                 همه اغلاط قرآن را گرفتند
به جرم ارتداد از دین اسلام                                  دوباره شیخ صنعان را گرفتند
به این گله دوتا گرگ خودی زد                               خدائی شد که چوپان را گرفتند
به ما درد و مرض دادند بسیار                                دلیلش اینکه درمان راگرفتند
مقام رهبری هم شعر میگفت                               ز دستش بند تنبان را گرفتند
همه اینها جهنم، این خلایق                                 ز مردم دین و ایمان را گرفتند

از دیکتاتوری تاج و چکمه تا دیکتاتوری عمامه و نعلین

 چند روزی بیشتر تا ۱۶ آذر سالگرد روز دانشجو باقی نمانده است . روزی که در آن و در سال ۱۳۳۲ سه تن از دانشجویان مبارز به نامهای مصطفی بزرگ نیا ، مهدی شریعت رضوی و احمد قندچی  

به دست دژخیمان و دیکتاتوری نظامی شاه به شهادت رسیدند . حکومتی که بانی آن (رضا شاه ) به دست بیگانگان به قدرت رسید و به دست بیگانگان تبعید شد و باز به دست بیگانه ، پسرش به جانشینی منصوب شد .    

 چرخ روزگار چرخید و جکومت مطلقه و دست نشانده پهلوی برچیده شد . اما متاسفانه بخت با ایران یار نبود و این بار دیکتاتوری بدتری با نام دین و خدا و با عمامه و نعلین ، همانند کابوسی بر زندگی مردم سایه افکند ودر کنار دیگر فجایع ، ۱۸ تیر را برای دانشجویان رقم زد . 

شاه ۱۶ آذر و آخوند ۱۸ تیر را برای دانشجویان رقم زدند . آیا دقت کرده اید که سلطنت طلبان شاه اللهی و تلویزیون های آنان که با سوء استفاده از نارضایتی مردم ، تلاش می کنند تا بر موج سوار شده و به جایی برسند؟ آنها همه را به حضور در روز ۱۶ آذر دعوت می کنند و با رندی چشم بر بانی و به وجود آورنده چنین روزی می بندند! اما هم شاه اللهی ها و هم حزب اللهی ها از یک نکته غافلند که : اینک پس از این همه جنایات رژیم ملایان ، جنبش سبز مردم ایران به پشتوانه تجارب گرانی که به بهای خون هموطنانش به دست آورده است ، با هوشیاری عمل نموده و در دام فریب هیچکس نمی افتد و تا روزی که به خواسته برحق خود که همانا داشتن حکومتی دمکراتیک است از پای نمی نشیند . حکومتی که در آن ، ایران برای همه ایرانیان بوده و هر زن و مرد ایرانی قادر باشد بر اساس رای ملت ، به اداره امور کشور گمارده شود .

گلایه های بابک داد

 اگر هوشيار نباشيم! /يادداشتهاي فيس بوكي / بابك داد
وقتي به "فيس بوك" مي آيم و يا گهگاه كه نگاهي به عناوين "بالاترين" مي اندازم، از برخي بدسليقگي هاي دوستان غافل و همچنين از كار هدفمند كودتاچيان در اين محيطهاي اجتماعي تعجب نمي كنم اما دلگير مي شوم. بعضي لينكها انگار از كاربراني در مريخ آمده باشد، لينكهايي بي خيال، بدسليقه، و بي توجه به اين روزهاي حساس است. روزهايي كه خيلي از ما بين مرگ و زندگي شناوريم.
در حاليكه "عاطفه نبوي" و زيدآبادي و دهها فرد آزاده و بيگناه ديگر به سالها حبس محكوم شده اند، "زينب جلاليان" زير تيغ اعدام است، به كروبي در قم حمله مي شود، "بهزاد نبوي" بدليل فشارهاي عصبي زير جراحي قلب مي رود و بيش از دويست دانشجو در سراسر كشور بازداشت شده اند و در حاليكه شانزده آذر را در پيش رو داريم،... آيا گذاشتن عكسهاي برهنه يا تصاوير حيوانات يا جوك و لينكهاي قديمي و آهنگ و دوربين مخفي و اينها در اين شبكه هاي اجتماعي كاري مسئولانه است؟ آيا وقت جوك نوشتن است؟ آيا وقت مناسبي است براي تمسخر زنان و يا تحقير خوديها؟ آيا اين مائيم كه هوشمند نيستيم يا كساني مي خواهند با هدف غافل كردن ما، اين شبكه هاي اجتماعي را از كاركردشان دور كنند؟
در اين شرايط كه برخي از دوستان "وقت گرانبها" را صرف "ابيوز" و كاربرد نادرست و بدسليقگي ها در محيط اينترنت مي كنند، حاكمان لحظه به لحظه در حال برگزاري جلسات توجيهي براي سركوب مردم در 16 آذر هستند. در حال نقشه كشيدن براي تخريب يا بازداشت موسوي و كروبي و خاتمي هستند. در حال شكنجه و بازجويي از دانشجويان و زندانيان هستند. در حال برنامه ريزي براي تخريب فضاهاي فيس بوك و وبلاگها و فوروم ها هستند. و ما از اين ابزار آن طور كه بايد استفاده نكرده ايم.
پيشنهاد: از امرزو اولويت را به "سرنوشت كشورمان" بدهيم. از كنار لينك هايي كه اولويت ملي و اولويت حقوق بشري ندارد، بي توجه و بي محل عبور كنيم. اجازه ندهيم كودتاچيان در فضاي اينترنت، ما را بفريبند و مشغولمان كنند و با لينكهاي هدفمند، فضاي مجازي فيس بوك را بيخودي شلوغ كنند. آنها فقط يك چيز از ما مي خواهند:"غفلت"! و ما بايد داغ غفلت را به دلشان بگذاريم.
بابك داد

 

آقای خامنه ای! ما که دین نداریم. لااقل بگذارید فکر کنیم علی آزاده بود.

 

زنده باد مردانی که مانند مولای شان علی وقتی می خواهند به فقرا کمک کنند، شبها نانی در دست می گیرند و چهره پنهان می کنند تا فقرا از فقر خود خجالت نکشند. زنده باد وزیر ولی فقیه پیرو عدل علی که چنین به فکر فقرا هستید.

زنده باد خدمتگذاران ملت که دخترکان معصوم و فقیر را جلوی دوربین به صف می کشند تا وزیرولی فقیهش بسته دوهزارتومانی متهلق به خود ملت را به دست بگیرد و وقتی عکاس شروع کرد به عکاسی کردن، با لبخندی که به زور روی لب هایش ماسیده است، پول بدهد به بچه ها و مدیر موسسه به بچه ها بگوید: بچه ها لبخند بزنید، دارند عکس می گیرند. لبخند بزنید تا آقای وزیر نشان بدهد که تا چه حد فرزندان ایرانزمین را دوست می دارد.

زنده باد مدیران عزیزی که دخترکان معصوم رها شده در خیابان ها را به خانه های اخلاق و انصاف می آورند تا به جای اینکه آنان به خودفروشی بیفتند، جلوی دوربین های وقیح و کثیف تبلیغات پوپولیستی و احمقانه نظامی که بوی لجن می دهد، به آنها پول بدهند و برای خودشان آدم بخرند.

زنده باد نظامی که برای سربلندی ملت همه کار می کند، همه تلاشش را می کند تا مردم را به بردگانی تبدیل کند که مستقیما و جلوی دوربین از دولت پول می گیرند. زنده باد مردم سالاری احمدی نژادی که جهان را تکان داده است.

و زنده باد مردانی که حیثیت امام شان را که هزار بار گفته اند در خفا و در نهان به فقرا چیزی می داد تا آنان شرم نکنند، حیثیت امام علی شان را به دو روز دولت بی عرضه بی کفایتی می فروشند تا بچه ها با چشم خودشان ببینند و باور کنند که تمام آن افسانه ها دروغ بود.

ایستادم، آقای وزیر آمد، به هر کدام مان یک اسکناس دو هزار تومانی دادند، خانوم مدیر گفت هر وقت پول دست تون دادند و عکاس عکس گرفت لبخند بزنید. ولی من خجالت می کشیدم. توی خیابون وقتی گدایی می کردیم کسی ازمون عکس نمی گرفت. راستی آقای عکاس! این عکس ها رو کجا چاپ می کنین؟

آقای خامنه ای!چه می کنید با این ملت؟
آقای ولی فقیه! ما که دین نداریم. لااقل بگذارید فکر کنیم علی آزاده بود. 
آقای ولی فقیه! ما که می دانیم عدالت شما دروغ است و جز برای خودتان کاری نمی کنید، لااقل بگذارید فکر کنیم امام علی تان مثل شما دروغگو نبود. 
آقای وزیر ولی فقیه! ما که می دانیم فقیریم و اگر از اینجا بیرون مان کنند، شب را باید .... بخوابیم و دو سال بعد هم بفروشندمان به یک ..... رسمی، لااقل حالا بگذارید در همین جا در بدبختی مان بمانیم، چرا عکس مان را می گیرید؟

نگذارید بچه ها شک کنند که خوبی مرده است ........