روز امتحان! در امتحان 16 آذر سربلند شويم! / يادداشتهاي فيس بوكي / بابك داد
امشب حال و هواي شبهاي امتحان را دارد. شبهاي بي خوابي و اضطراب و سعي و خيال و آمادگي! بي خواب و مضطرب بوديم كه فردا چه مي كنيم؟ مي دانستيم همه سعي خود را كرده ايم. خيالات مختلف مي آمد و مي رفت و خواب را از چشم ما مي ربود اما مي دانستيم هرچه شود، "ما آماده ايم"! و اين خيلي ارزشمند بود.
صبح تا ساعاتي ديگر سر مي زند. بي خوابيم. نگرانيم. خرسنديم. كلافه ايم. اميدواريم. "اميدواريم". اين مهم است. اين خيلي خيلي مهم است.
صبح كه سر بزند، "اميدواري" از خواب بيدارم مي كند، "عشق" بوسه ام مي زند، "ايمان" مرا از جاي مي كند، "طراوت" روحم را نوازش مي كند و "آزادي"... "آزادي" مثل تمام اين سالها، قرنها صدايم مي زند! و من امروز قصد كرده ام با صداي افسانه اي آزادي به دانشگاه بروم تا در روز امتحان سربلند شوم. اي آزادي امروز ميهمان ما شو!
امروز همه ما دانشجوييم و همه ما امتحان داريم. امتحان بزرگي هم داريم. ما دريايي از انسانهاي خواهان حقوق خود، قرار است پلشتي ها را با خود بشوئيم. و مي شوئيم. قرار است بزرگي از دست رفته مان را باز بيابيم. و باز مي يابيم. قرار است حق خود را بگيريم، و مي گيريم. امروز، هنوز فرانرسيده اما به خدا كه پيداست چه روز سبزي خواهد شد. اين را از جنس اين شب مي توان فهميد. در همين سياهي آسمان امشب هم، سبزترين اميدواري هاي ما مستور شده است. از دلبري هاي "آزادي" مي توان حس كرد كه امشب چه شوقي براي ماندن در اين سرزمين دارد و خوابم را از چشم مي ربايد. اين بي خوابي، بي خوابي اضطراب نيست، شوق وصل آزادي است.
اين فصل را با من بخوان، باقي فسانه است!
اين فصل را بسيار خواندم عاشقانه است!
امروز همه ما دانشجوييم و همه ما امتحان مهمي داريم؛ و هنوز خورشيد طلوع نكرده، همه ما به خوبي احساسش مي كنيم. آن شعر زيبا را كه سهراب خواند: "من؛ چه سبزم امروز! و چه اندازه تنم هشيار است!"
صبح تا ساعاتي ديگر سر مي زند. بي خوابيم. نگرانيم. خرسنديم. كلافه ايم. اميدواريم. "اميدواريم". اين مهم است. اين خيلي خيلي مهم است.
صبح كه سر بزند، "اميدواري" از خواب بيدارم مي كند، "عشق" بوسه ام مي زند، "ايمان" مرا از جاي مي كند، "طراوت" روحم را نوازش مي كند و "آزادي"... "آزادي" مثل تمام اين سالها، قرنها صدايم مي زند! و من امروز قصد كرده ام با صداي افسانه اي آزادي به دانشگاه بروم تا در روز امتحان سربلند شوم. اي آزادي امروز ميهمان ما شو!
امروز همه ما دانشجوييم و همه ما امتحان داريم. امتحان بزرگي هم داريم. ما دريايي از انسانهاي خواهان حقوق خود، قرار است پلشتي ها را با خود بشوئيم. و مي شوئيم. قرار است بزرگي از دست رفته مان را باز بيابيم. و باز مي يابيم. قرار است حق خود را بگيريم، و مي گيريم. امروز، هنوز فرانرسيده اما به خدا كه پيداست چه روز سبزي خواهد شد. اين را از جنس اين شب مي توان فهميد. در همين سياهي آسمان امشب هم، سبزترين اميدواري هاي ما مستور شده است. از دلبري هاي "آزادي" مي توان حس كرد كه امشب چه شوقي براي ماندن در اين سرزمين دارد و خوابم را از چشم مي ربايد. اين بي خوابي، بي خوابي اضطراب نيست، شوق وصل آزادي است.
اين فصل را با من بخوان، باقي فسانه است!
اين فصل را بسيار خواندم عاشقانه است!
امروز همه ما دانشجوييم و همه ما امتحان مهمي داريم؛ و هنوز خورشيد طلوع نكرده، همه ما به خوبي احساسش مي كنيم. آن شعر زيبا را كه سهراب خواند: "من؛ چه سبزم امروز! و چه اندازه تنم هشيار است!"
+ نوشته شده در دوشنبه ۱۶ آذر ۱۳۸۸ ساعت 9 توسط بهسان
