تجربه گران بدست می آید. مشخص بود که نظام برای حفظ هویتش تمام انرژی اش را بکار ببرد و منسجم به میدان بیاید. از سوی دیگر امیدوارم سبزهای بی شمار داخل کشور، به این نتیجه رسیده باشند که از بیرون از کشور حرف هیچ احدی را گوش نکنند.ما در داخل کشور مشکلات خودمان را داریم و چون در درون تحولات هستیم، نحوه ی عمل و برخوردها را هم بهتر می دانیم. کتکش را ما می خوریم، توی سرما و گرما و با هزاران فشار در خیابانها حاضر می شویم و هنگام بیرون آمدن از خانه، هیچ کدام مطمئن نیستیم که آیا زنده برمی گردیم یا خیر، و آیا دستگیر خواهیم شد یا نه؟ ما با هزاران بدبختی و در فضای امنیتی، با دستان خالی جلوی جنایتکاران می ایستیم، آنوقت یک عده بی خبر از همه جا از آن سوی دنیا برای ما برنامه و استراتژی تعیین می کنند. ما نمی گوییم که نیت این دوستان خارج نشین شر است، اما دوستی آنها همانند دوستی خاله خرسه است که بجای کشتن مگس، سر دوست خود را متلاشی می نمایند. تازه اینها دوستان ما هستند، عده ای دیگر از شاه اللهی ها هم هستند که انگار بوی کباب به مشامشان خورده و دوباره دست بکار شده اند تا از این سفره سبز لقمه ای برای خود بگیرند و دوباره به چپاول کشور بپردازند. ما ضربه را از دوستان ناآگاهی مانند برخی اصلاح طلبان سابق ترک وطن کرده و نیز از فرصت طلبان سلطنت طلب و رجوی طلب می خوریم. این تجربه به ما درس بزرگی داد تا پس از این به حرف هیچ یک از این حضرات اهمیتی ندهیم و چشممان به داخل و برنامه ریزی های خودمان باشد. ما به حمایت خارج نشین ها احتیاج داریم، تا صدای ما در آنسوی دنیا بوده و خواسته اکثریت داخل را به گوش جهانیان برسانند نه اینکه با اقلیت چند تکه و پراکنده شان،برای ما تعیین تکلیف بکنند. ما بی شماریم و خودمان در همین داخل حقمان را خواهیم گرفت و رهبرمان را هم در این داخل ایران از بین خود برمی گزینیم و نیازی به آقابالاسر حاضری خور نداریم